دفتر شعر
۱۰۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۹
از دیده به لؤلؤ و ز رخسار به زر
شمارهٔ ۵۰
در حشر ز خون من نپرسد داور
شمارهٔ ۵۱
خورشید شود همان به شادی بیدار
شمارهٔ ۵۲
بر مرکب تازی فگنی زین افزار
شمارهٔ ۵۳
و اکنون پس ازین سرد بود ماه چهار
شمارهٔ ۵۴
بیدار نمیشوی ز خواب پندار
شمارهٔ ۵۵
وانگه اثر خزان برو کرد گذار
شمارهٔ ۵۶
فرمود مرا پرستش خویش به قهر
شمارهٔ ۵۷
وآن شد که مرا بود به روی تو نیاز
شمارهٔ ۵۸
بر تو ز نماز و روزه رنجیست دراز
شمارهٔ ۵۹
در بند بلا ماندم و در دام گداز
شمارهٔ ۶۰
تا با تو چنان شدم که بودم زآغاز
شمارهٔ ۶۱
باز این دلم آن گداز میجوید باز
شمارهٔ ۶۲
وافگند میان ما دو تن هجر دراز
شمارهٔ ۶۳
چون بنشینم غم فراق تو نه بس
شمارهٔ ۶۴
گویم پس ازین دروغ بی معنی بس
شمارهٔ ۶۵
سفتی جگر مرا به دُرد الماس
شمارهٔ ۶۶
دل زان دو لب لعل تو میباید غیش
شمارهٔ ۶۷
از شهر به باغ با دلی پر غم و داغ
شمارهٔ ۶۸
بر شاخ امید ما نه بر ماند و نه برگ
شمارهٔ ۶۹
تیزی ز سنان، زه از کمان، پَر ز خدنگ
شمارهٔ ۷۰
بر تارک خورشید نهی پای محل
شمارهٔ ۷۱
لرزان کند اجزای زمین از زلزال
شمارهٔ ۷۲
در فبضۀ آن کمان ابروی تو خال