دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتمای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
سزد گر سر فرازد ملک و شایدگر بنازد دینکه گیتی در مه آذر گرفت آیین فروردین
چون پدید آمد مبارک ماه نو بر آسمانبر بساط نیلگون زرین کمان بردم گمان
عَمدا همی نهان کند آن ماه سیمتنموی سیاه خویش ز موی سپید من
چون قوامالدین و فخرالدین ندیدم میهمانچون شهابالدین به دنیا هم ندیدم میزبان
شادند همه خلق به عید عرب اکنونبر شاه عجم عید عرب باد همایون
نرگس ز نشاط ماه فروردینبر دست نهاد ساغر زرین
ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامنتورا شب برفراز سر تو را سیاره پیرامن
ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار منتا یک زمان زاری کنم بر رَبع و اَطلال و دِمَن
ای ماه لاله روی من ای سرو سیمتناز دل تو را فلک کنم از جان تو را چمن
نباشد اصلی در عشق یار توبه منکه زلف پرشکن یار هست توبهشکن
ای برشکسته سنبل مشکین به نسترنماه غزل سرای من ای سروِ سیمُتن
خیال صورت جانان شکست توبهٔ منجه صورت است که دارد خیال توبه شکن
عید باکوکبهٔ خویش درآمد به جهانوز جهان با سپه خویش برون شد رمضان
هست آفتاب روی زمین خسرو زمانگسترده روشنایی او بر همه جهان
آنچه کرد امسال در روم و عرب شاه جهانهیچکس هرگز نکرد از خسروان باستان
چون بهشت است این همایون بزم سلطان جهانحَبّذا بزمی همایون چون بهشتِ جاودان
چیست آن دریا که هست از بخشش او در جهاننیل و سیحون و فرات و دجله و جیحون روان
طبع گیتی سرد گشت از باد فصل مهرگانچون دم دلدادگان از هجر یار مهربان
زرگری سازد همی باد خزان اندر رزانزان همی زرین شود برگرزان اندر خزان
جهان به کام تو باد ای خدایگان جهانخدای یار تو باد اندر آشکار و نهان
رای سلطان معظم خسرو خسرونشانمعجزات فتح را بنمود در مشرق عیان
ای گوهری که سنگ یمانی توراست کانای آتشی که هست تورا آب در میان
بشکفت و تازه گشت دگرباره اصفهاناز دولت و سعادت شاهنشه جهان