دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
از دورهای گردون وز صنعهای یزدانزیباترین عالم فرخترین کیهان
دو گوهرند سزاوار مجلس و میدانکه فخر مجلس و میدان بود به این و به ان
بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدانکیکرد جهان راست به شمشیر و به فرمان
مرا درست شد از آفریدگار جهانکه از جمال و کمال آفرید ترکستان
خدایگان جهان شاکر از خدای جهانهمی نشاط سپاهان کند زخوزستان
چون برآرم به زبان نام خداوند جهانتن من جمله شود گوش و دلم جمله زبان
هر آن عاقلکه او بندد دل اندر طاعت یزداننشایدکاو نپیوندد دل اندر خدمت سلطان
تا فرّ نوبهار بیاراست بوستانباد صبا ز خاک برآورد پرنیان
چو لالستان همی بینم شکفته عارض جانانبنفشستان همی بینم دمیده گرد لالستان
ای جهانداری که از تو تازه باشد جاودانگوهر طغرلبک و جغریبک و البارسلان
معزِّ ِ دین ِ یزدان است سلطانعزیز از نام او شد دین یزدان
جاودان باد دولت سلطاندل او شاد باد و بخت جوان
جهان پیر دیگرباره تازه گشت و جوانبه تازگی و جوانی چو بخت شاه جهان
از هیبت و نهیب تو ای خسرو جهانگشتند دشمنان بیجان تو و بیروان
ای شکفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوانای نهفته آهن و پولاد تو در پرنیان
هر جهانداری بود پاینده از بخت جواندر جهانداری جوانبخت است سلطان جهان
سزد گر بشنود توحید یزدانهر ان مؤمن که او باشد سخندان
منت خدای را که بهفرّ خدایگانمن بنده بیگنه نشدم کشته رایگان
پرنیان بافد همی باد صبا در بوستانهر درختی طَیْلسان سازد همی از پرنیان
همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدانمبارک باد بر سلطان بن سلطان بن سلطان
تازه و نو شد ز فر باد فروردین جهانخرم و خوش گشت کوه و دشت و باغ و بوستان
همی تا دولت و ملک است در ایران و در تورانملکسنجر خداوندست در توران و در ایران
بنگر به صبوح مجلس سلطانخرم شده همچو باغ در نیسان
گفتم مرا بوسه ده ای ماهِ دلستانگفتا که ماه بوسه که را داد در جهان