دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
کف دست موسای پیغمبرستو یا آتش اژدها پیکرست
چه صورت است که بیجان بدیع رفتارستچه پیکرست که بیدل شگفت گفتارست
با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرستوز لطافت بر زبان او نشانی دیگرست
فرخ ملک مشرق مهمان وزیرستوالا عضد دولت نزدیک مجیرست
شاهی که عدل و جود همه روزگار اوستتاریخ نصرت و ظفر از روزگار اوست
ای آفتاب شاهی تخت آسمان توستملک زمین مسخر حکم روان توست
سروی بهراستی چو تو در جویبار نیستنقشی به نیکویی چو تو در قندهار نیست
هر دل که جای دوستی شهریار نیستبرکام خویشتن نفسی کامکار نیست
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیستهرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
عالم چو بوی عافیت شهریار یافتبشکفت پیش از آنکه نسیم بهار یافت
یاد باد آن شب که یارم دل ز منزل برگرفتبار در بست و ره منزلگه دیگرگرفت
هر نور و هر نظام که ملک جهان گرفتاز سنجر ملک شه آلب ارسلان گرفت
خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسیدباغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
چون خُلد شد خراسان با شادی مُخلٌداز شاه با سعادت محمودِ بن محمد
تا جهان باشد خداوند جهان خاتون بوددولت و اقبال او در مُلْک روزافزون بود
ماهکند بر فلک ستایش آن خَدّسرو کند در چمن پرستش آن قد
به فال فرخ و روز مبارک از بغدادشه ملوک سوی دارملک روی نهاد
ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاددنیا به تو آراسته و دین به تو آباد
از دولت عالی به سعادت ستدم دادزین خلعت فاخر که خداوند مرا داد
در معزالدین ملکشاه آفتاب دین و دادروز عید روزهداران فرخ و فرخنده باد
خلعت سلطان عالم آفتاب دین و دادبر بهاء دین یزدان فرخ و فرخنده باد
ای آمده ناگه به نشابور ز بغدادهمراه تو هم دولت و هم دانش و هم داد
به گل یاسمن دوش پیغام دادکه از ابر خشنودم از باد شاد
ای صلاح ملک و دین در عالم کون و فساددین یزدان را پناه و ملک سلطان را عماد