دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
بقای شهریار تاجور بادپناهش کردگار دادگر باد
همیشه دولت و اقبال شاه سنجر بادبه بزم و رزم کفش جفت جام و خنجر باد
جاودان گیتی به حکم شاه گیتی دار بادجایگاه بدسگال شاه گیتی دار باد
خدایگان جهانی خدای یار تو بادسعادت ابدی جفت روزگار توباد
عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده بادطالعش سعد و دلش شاد و لبش پرخنده باد
دولت و دین را خدای فر و بها دادمُلک مَلِک را نظام و نور و نوا داد
دولت موافقان تو را جاه و مال دادگردون مخالفان تورا گوشمال داد
شهی که گوهر و دینار رایگانی دادهرآنچه داد خدایش خدایگانی داد
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهادجان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد
تا نگار من ز سنبل بر سمن پر چین نهادداغ حسرت بر دل صورتگران چین نهاد
بتی کاو نسبت از نوشاد دارددلم هر ساعت از نو، شاد دارد
ترکیکه دو لب شیرین چون شهد و شکر دارددو دایرهٔ مشکین بر طرف قمر دارد
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر داردپدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
ز مشرق تا حد مشرق شناسد هرکه دین داردکه دین رونق به تأیید امیرالمؤمنین دارد
بتی که او نسب از لعبتان چین داردبه روز پاک بر از شب هزار چین دارد
هر روزکه خورشید سر ازکوه برآرداز فتح و ظفر شاه جهان را خبر آرد
تا شهریار دادگر آهنگ شام کردصبح مخالفان همه در شامشام کرد
آن خداوند که آفاق به یک فرمان کردملک آفاق به فرمان ملک سلطان کرد
ازگل همی نگارم سنبل برآوردهرگز گلی که دید که سنبل برآورد
چیست آنگوهرکه ارکان دست خمّار آوردگوهری کان گوهر مردم پدیدار آورد
بر گل از سنبل نگارم دام مادام آوردتا چو صیادان دلم را پای در دام آورد
بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزدنگاریکز دو یاقوتش همی شهد و شکر خیزد
ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شدهمه حالش دگرگون شد همه رسمش دگرسان شد
شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمدسپاس و شکر یزدان را که شاد و سرفراز آمد