دفتر شعر
۱۴۰۸ شعر در این دفتر
گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشدتا شاد شوم زو من غمخوار چه باشد
دلم تا کی چنین دیوانه باشدچراغ عشق را پروانه باشد
مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشدباتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد
گر دگر باره مرا با تو وصالی باشدخوش ملاقاتی و بس نادره حالی باشد
من که باشم که مرا چون و چرایی باشدیا چه مرغم که مرا با تو هوایی باشد
ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شدکاروانی چون شتر منزل به منزل مست شد
چشمه خضر دهانیست که جان میبخشدروح را معجزه روح روان میبخشد
با دل از دست رفت و کار دگر شدبخت ز من برشکست و یار دگر شد
پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شدناچار چنین باشد هرکو ز پی دل شد
من از در تو به جایی دگر نخواهم شدبه تیغ تیز ز کویت به در نخواهم شد
هر دل که مقیم لامکان شددر عالم امر قهرمان شد
پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شدفارغ از قاعده و سنت اهل دین شد
دوست می دارم فلان را راست است آری چه شدمن شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد
گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شدسهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد
مقری صبوح کرده بر مناره شدآوازه منادیِ او بر ستاره شد
چو ماه از گنبد خضرا برآمدبه عذرا از درم عذرا برآمد
مرا که جان به دهان از فراق یار برآمدهزار بار فرو شد هزار بار برآمد
از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمدبیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد
هین که هنگام نای و نوش آمدبلبل مست در خروش آمد
باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمدبا که گویم که چه پیشِ من بی خویش آمد
ساقیا خیز که گل باز به بستان آمدبلبل مست دگر باره به دستان آمد
چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمدنگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد
جماعتی که به اصرار جهل منسوبندمثال شب پره از آفتاب محجوباند
محققان که ز خُمخانهٔ ازل مستندنخست نیست بباشند و بعد از آن هستند