دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
نقش هر دولت که آن بر هفت منظر یافتندنظم هر صورت که آن در چار گوهر یافتند
هرگز صبا ز زلف تو یک تار نشکندتا قدر چین و قیمت تاتار نشکند
چه پرتو است که اقبال در جهان افکند؟چه غلغل است که دولت در آسمان افکند؟
زلف سرمستش چو در مجلس پریشانی کندجان اگر جان را نیندازد گرانجانی کند
نوبت ملکت شها بر هفت گردون می زنندملک عالم را به تو فال فریدون می زنند
سپیده دم که صبا مژده بهار دهددم هوا مدد نافه تتار دهد
شرح غم تو لذت شادی به جان دهدشکر لب تو طعم شکر وادهان دهد
به حلقه ای که سر زلف یار بگشایدزمانه را و مرا هر دو کار بگشاید
چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدیدآمد از درج زمرد لولو لالا پدید
سپیده دم که زند ابر خیمه در گلزارگل از سراچه خلوت رود به صُفه بار
در ابتدای کون جهان آفریدگاربر نام خسرو از پی این عقد نامدار
ای جهان را به تیغ داده قرارکرده شاهان به بندگیت اقرار
چون بر زمین طلیعۀ شب گشت آشکارآفاق ساخت کسوت عباسیان شعار
ای زسعی تو برافراخته سردین یزدان و شرع پیغمبر
کراست زهره که با این دل ز صبر نفوردر افکند سخنی از وداع نیشابور
سپیده دم که شدم محرم سرای سرورشنیدم آیت « تو بو الی الله » از لب حور
گهی که بار دهد شاه بر سریر سرورکه باد تا به قیامت به عهد او معمور
تو راست لعل شکر بار و در میان گوهرمیان لعل چرا کرده ای نهان گوهر
ز خواب خوش چو برانگیخت عزم میدانشمه دو هفته پدید آمد از گریبانش
هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنشکجا به چشم در آید شکست حال منش؟
دادیم دل به دست تو در پای مفکنشغافل مشو ز ناله و زاری و شیونش
نهی زلفین عنبر بار بر دوشحدیث ما نیاری هیچ در گوش
نشست خسرو روی زمین به استحقاقفراز تخت سلیمان به دار ملک عراق
چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگزمانه تیز کند ناله مرا آهنگ