دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
اَهذِهِ رَوزَةُ مِن ذاتِ اَحجالِاَم غُرَّةُ طَلَعَت فی شَهرِ شَوَالِ
قدوم ماه مبارک مبارک است به فالکه باد بر ملک بحر و بر مبارک سال
نماز خفتن بیگاه،مست لا یعقلدرآمد از درم آن ماه روی مهر گسل
سپهر و مهر چو حجاج کعبه اسلامبه عزم کعبه اسلام بسته اند احرام
هوالعید یسقی بکاس المدامهنیئالمن فاق کل الانام
چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرممه دو هفته درآمد به تهنیت ز درم
ای حکم تو چون قضای مبرمدر زیر نگین گرفته عالم
چون برفَراخت خسرو سیارگان علمدر خاک پست کرد سراپرده ظُلَم
منم امروز و دلی زانده گیتی به دو نیمبیم آنست هنوزم که به جان باشد بیم
ای نوشته دولتت منشور ملک جاودانهچو عم سلطانی و همچون پدر سلطان نشان
گیتی ز فرّ دولت فرمانده جهانماند به عرصه حرم و روضه جنان
زهی گشوده ز طبع تو چشمه سار سخنشکفته در چمن خاطرت بهار سخن
ای کرده گرد ماه ز شب خرمنگریان ز حسرت تو چو باران من
شبی به خیمه ابداعیان کن فیکونحدیث حسن تو می رفت و الحدیث شجون
ای بر زده به تقویت ملک آستینسلطان بر حقیقتی و شاه راستین
سر برافراخت بر سپهر برینمهد میمون پادشاه زمین
دوش در وقت آنک ضلّ زمینکرد بر موکب شعاع کمین
شهی که ملک تفاخر کند به گوهر اوبرید عالم غیب است رای انور او
ای مهر و مه نتیجه رای منیر توحل کرده عقدهای فلک را ضمیر تو
هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاهدر حریم حضرتت جمع آمد از اقبال شاه
مرا مبَشر اقبال بامداد پگاهنوید عاطفت آورد از آستانه شاه
زهی نظیر تو چشم زمانه نادیدهسیاستت به سزا گوش چرخ مالیده
ای قصر ملک را ز معالیت کنگرهحزم تو گرد مرکز اسلام دایره
زان زلف عنبرین که به گل بر نهاده ایصد گونه داغ بر دل عنبر نهاده ای