دفتر شعر
۱۰۷ شعر در این دفتر
بُرجها دیدم که از مشرق برآوردند سرجمله در تسبیح و در تهلیل حیّ لایموت
ای شبت پر قدرتر از روز عیدروز عیدت فرخ و فرخنده باد
سپهر فضل و جهان هنر رضی الدینتویی که همت تو هست با فلک همزاد
خدایگان کرام جهان رضی الدینتویی که همت تو هست با فلک همزاد
خدایگانا جایی رسیدی از رفعتکه چرخ پایه قدر تو درنمییابد
پناه ملت اسلام و قطب آل رسولتویی که قدر تو بر آسمان زبون گردد
خدایگان جهان شهریار روی زمینتویی که قدر تو بر چرخ پایگه دارد
جمال دین سر احرار روزگار حسنایا به جنب بزرگیت صحن عالم خرد
سر اکابر آفاق شمس دولت و دینتویی که قدرت تو کوه را کمر گیرد
پناه ملت اسلام مجد دولت و دیندلت نهان جهان آشکار بشناسد
جلال ملت و دین،تو گمان مبر که دگربه کبریای جلال تو هیچ کس باشد
خداوندا من آن جراح عمرمکه دایم هفت عضوم ریش باشد
خورشید صدور عصر،صدرالدینبی لطف تو جان عدوی تن باشد
خدیو عرصه ملک و پناه دولت و دینکه عقل محض سلیمان ثانیت خواند
صدر صدور مشرق و مغرب نظام دینبر رقعه کمال تو شاهان پیادهاند
ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقادخستگان تیر محنت نوشدارو کردهاند
گر امین را به ولی عهد ملکدر سرا پرده عز پروردند
ای گشته جهان جان ز مدحتهمچون لب دلبران پر از قند
ای فلک قدری که هر شب رای رو شنتدیدبانان افق را دیده ها حیران کند
ای قضا صولتی که در عالمآنچه حکمت کند قدر نکند
پناه ملت و راعی خلق نصرة دینتویی که چرخ به نام تو نامدار شود
عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهانتویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود
مرا جان و دل نزد آن سرکش استکه جان بوسه بر خنجرش میدهد
ایا نموده به صد علم در جهان معجزتویی که دهر نظیر تو نیز ننماید