دفتر شعر
۴۶۰ شعر در این دفتر
بازآی که سینهام کباب استبی روی تو حال دل خراب است
آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم استچون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است
هنوز چشم امیدم به رهگذاری هستهنوز گونه زرد مرا غباری هست
خانهام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل استهمنشینم جغد از یک سو، ز یک سو بلبل است
وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس استفایده انتظار، ترک تمنا بس است
خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفتآسوده آنکه خانه به کوی بلا گرفت
تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناستصد گره از غیرتم با رشته جان آشناست
تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازستبه تماشای جمالت مژه من بازست
هر سر موی من از دود تو در فریادستنالهام نغمه نی نیست که گویی بادست
لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفتدشمن عیدست هر دل کو به ماتم خو گرفت
هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشتنغمه تا بود بدین نازکی آهنگ نداشت
رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشتچه گویمت که چه بر دل ز اضطراب گذشت
چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاندقطرهای چند اگر ابر ز دریا برداشت
طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟من بیمار را پروای جان نیست
نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیستدر دل من غنچه پیکان او نایاب نیست
داغ دلم گلی ز گلستان آتش استشور محبتم نمک خوان آتش است
من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکیستعالمی پر از شهید و غمزه قاتل یکیست
دل در برم ز ناله پنهان لبالب استناقوس پرصداست کز افغان لبالب است
چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوختکه هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت
شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیستخون جگر به جای میام در ایاغ نیست
ایام بهارست و هوای چمنم نیستشادم به غمت ذوق گل و یاسمنم نیست
کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافتکس به جز عاشق در آن وادی و منزل ره نیافت
پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ استهجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است
مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاستبیصبریام ز حد بشد آرام من کجاست