دفتر شعر
۱۰۷۹ شعر در این دفتر
ما درین دیر فتادیم هم از روز السترند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست
ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بستما کمر در خدمت سیمین بری خواهیم بست
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام استدر مذهب ما مذهب ناموس حرام است
ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماستروی شرابخانه و عشرت به روی ماست
ماه در حسن برخسار تو خویشاوند استآفرین بر پدری کش چو توئی فرزند است
مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویتغمگین بهمه رویی در آرزوی رویت
مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش استکز خال و روی یار عبیری در آتش است
مرا با تو نقل و شراب آرزوستاز آن لب سوال و جواب آرزوست
مرا از چشم تو نازی نیاز استبه نازی کش مرا چندین چه ناز است
مرا با زلف او گر دسترس نیستهمین سودا که در سر هست پس نیست
مرا بر رخ از دیده خون آمد استکه اشک از چه بر من برون آمد است
مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیستترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون استچه جای ساقی و جام و شراب گلگون است
مرا بی محنت او راحتی نیستکه تا عیشی نباشد عشرتی نیست
مرا گفتی برین در این فغان چیست؟خروش بلبلان در بوستان چیست
مرد بی درد مرد این ره نیستغافل از ذوق درد آگه نیست
مرد عشق تو به غم همدرد استدردمند تو بلا پرورد است
هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مستپیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست
مشنو که مرا به ز تو بار دگری هستمسموع نباشد که ز جان دوست تری هست
مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوستحسن مطلع بین که در مطلع حدیث روی دوست
مقام عشق تو هر چند منزل خطر استفدای بکر مویت گرم هزار سر است
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باختآن دو رخ دیده ام این بار روان خواهم باخت
من نخواهم ز کمند نو نجاتمن نجی من کمد العشق فعات
مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت استکان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است