دفتر شعر
۱۰۷۹ شعر در این دفتر
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازتمن زنده تر از آنم گر رغبت است بازت
باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوستبست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست
به چین زلف تو کان رشک صورت چین استز وقت شیر مزیدن لب تو شیرین است
به خوبان مهر ورزیدن چه کارسترخش بین ور نه به دیدن چه کارست
بر دو رخ من در جوی خون که روانستاز تو مرا سرخ رونی در جهان است
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی استبر زنخدان چو به خال را بهروزی است
به کویت دل غلام خانه زادستچو سر بر در نهد مقبل نهادست
به مکر و حیله برای دسترس چه امکان استکه همچو سرو بلندش هزار دستان است
بنفشه دسته بر ارغوان استگرت بر لاله سنبل سایه بان است
بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب استوین کار خرابی همه از حب شراب است
بی تو مرا چشم جهانبین تر استچهره به خون دل غمگین تر است
بی تو از دردم آرمیدن نیستوز توأم طاقت بریدن نیست
بی توقف من از این شهر به در خواهم رفتر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت
بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافتشاهی که چاکر نو نشد حرمتی نیافت
بی درد دلی لذت درمان نتوان یافتتاجان ندهی صحبت جانان نتوان یافت
ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشتبسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانتزاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین
تا خیالت را دلمه منزلگه استاز مه تو منزل من پر مه است
ترا با من سر باری نماندستسر مهر و وفاداری نماندست
ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟اصول علم لدنی به بی اصولی چیست؟
تورا در کوی جانان خانهای هستبه هر کویی چو من دیوانهای هست
ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموختتو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت
چشم شوخ تو هر کرا کشتهستاول از رشک آن مرا کشتهست
چشم غم دیده ما را نگرانی به شماستقامتت شاهد عدل است که می گویم راست