دفتر شعر
۷۷ شعر در این دفتر
گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشتاز روزگار این همه خون جگر نداشت
نه چنان گشت خزان گلشن ایمان چمنشکه توان یافت نشان از سمن و یاسمنش
دل تنگم سفر کرب و بلا میخواهدآستان بوسی شاه شهداء میخواهد
خوش آن دلی که به سر شوق کربلا داردهوای تربت سلطان نینوا دارد
ای علمدار به خون غوطهورم کو علمتبه سر خاک به نمود مکان از ستمت
چو نشد جناب زهرا از دور چرخ اخترقلب شکسته وی بعد پدر مکدر
هیچکس ایمن ز کید دهر دونپرور نشدهیچ سر در دار دنیا صاحب افسر نشد
چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداستز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست
عمو به حالت من چشم مرحمت واکنبیا و قاسم دلخسته را تماشا کن
کجایی ای علی اکبر جوان نوثمر منچرا جدا شدی ای نازنین پسر ز بر من
چرا به عهد خود ای کوفیان وفا نکنیدحمایت از من بیکس به کربلا نکنید
عمو ببین لب خشک و دل پریشان رانما به درد من تشنه فکر درمان را
ای برادر تو پناه من گریان بودیدر صف ماریه غمخوار یتیمان بودی
کجاست راکبت ای مرکب نکوسیماعلی اکبر من کرده در کجا ماوی
گر حسین تشنه در راه خدا فانی نبودکشتی عمرش ز تیغ شمر طوفانی نبود
فلک امان ز تو و بیحساب کردن توستم به عترت ختمی مآب کردن تو
یا علی ای ابن عم غم نصیبای تو درد درمندان را طبیب
ای روی تو شمع محفل مازد داغ تو شعله بر دل ما
یا رسول الله حسینت بر زمین افتاده استبر زمین کربلا از صدر زین افتاده است
ای گرامی گوهر درج عفافحوریان را خاک درگاهت مطاف
یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشددر پیش چشم دشمن بیاقربا نباشد
کسی که در غم شاه شهید گریانستبه درد معصیتش اشک دیده درمانست
ای برادر چیست حالت در تب و بیتابی هنوزکرده سیرابت کسی یا تشنه آبی هنوز
چو شاه طوس در ملک خراسانز سوز زهر شد حال پریشان