دفتر شعر
۱۰۱۵ شعر در این دفتر
بنمای رخ و رشک پری خانه چین باشبا روی چنان ماه همه روی زمین باش
دلا ملازم رندان دردکش می باشبه هر چه می رسد از صاف و درد خوش می باش
بی وفا یارا چنین بی رحم و سنگین دل مباشدردمندان توییم از حال ما غافل مباش
هر که روزی در نظر آن روی گلرنگ آیدشگلشن فردوس اگر بخشند ازو ننگ آیدش
ای کرده بر هلاک من از اهل عشق نصجان در تنم ز شوق تو کالطیر فی القفص
چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاصبر آستان ارادت نهم سر اخلاص
ساقی بده ز خم صفا یک دو جام خاصتا یابم از کدورت خود یک دو دم خلاص
کی کنم با کان گوهر درج لعلت را عوضلعل تو مقصود بالذات است و جوهر بالعرض
چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاضبه قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
خال مشکین چیست بر رخ گرد لب نارسته خطبر خلاف عادت افتاده ست پیش از خط نقط
گم کرده ایم راه برون شد ازین رباطای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط
بر آب می کشد رخت از مشک ناب خطبس طرفه کاتبی که نویسد بر آب خط
از لب میگون تو پرهیزگاران را چه حظلذت می مست داند هوشیاران را چه حظ
حدیث ماه رخت شد تمام در مطلعکشیده قصه زلفت دراز تا مقطع
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاعهر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ
هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغرود از فکر سرزلف تو دودم به دماغ
کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغباید امشب پایه خود را نگه دارد چراغ
گفتم به عزم توبه نهم جام می ز کفمطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف
نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلفقل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف
باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصافیا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف
سر به پای توام ای کعبه جان نیست گزافگر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف
حدیثی مشکل و سری ست مغلقکه در کون و مکان کس نیست جز حق
رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریقکاولین شرط درین راه رفیق است رفیق