دفتر شعر
۳۴۷ شعر در این دفتر
تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود رابندم به ناله چون نی، هر دم میان خود را
نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود رانمی گیری سردستی چرا، افتادهٔ خود را
بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش راسیه مستی دوبالا گشت، چشم میْپرستش را
هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های منشکر خواب بهاران شد، غزال شیر مستش را
کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟که چشم انتظار از نقش پا بیش است راهش را
ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش رانیارد در گریبان غنچه پنهان کرد بویش را
ای از تو، پریشان نظری آینه ها رااز عکس تو در شیشه پری، آینه ها را
دعویست با شعر ترم، آن دشمن ادراک راسگ میخورد دایم نجس، آن آبهای پاک را
قامت شدهست خم، من دیرینه سال راباید به روی تیغ تو دید، این هلال را
گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام رادارم به رقص، از تپش خویش، دام را
به پیری عشق سازد شوختر طبع جوانم راکه آتش می کند پرزورتر، پشت کمانم را
علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق راگشادکار، در چاک گریبان است عاشق را
از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن رانشان جاده دانم، موج دریای تپیدن را
کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین راکه در آغوش مژگان بینم، آن دست نگارین را
خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان راعصای کورفهمان می کند، چوب ادیبان را
به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران رابرای شکّر خود، پرورش کردیم موران را
دل بر سر تیر است، گشاییم کمین رااز خامه طرازیم، صنم خانهء چین را
حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران رابه تنهایی سرآور، سیر دور روزگاران را
خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان رامکن سوهان روحم، صحبت صاحب کمالان را
عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان رانهان در پستهٔ او شکرستانهاست مستان را
آمال کوته است ز دنیا بریده راکی می رسد کفد، غزال رمیده را؟
رنگین بود سخن، دل در خون تپیده راکردم روانه نامه رنگ پریده را
مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه راآب بقاست آتش تب، شیر بیشه را
جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه رازهر به کاسه کردهای، چاشنی نگاه را