دفتر شعر
۸۹ شعر در این دفتر
هر که آمد در این جهان ناچاررود از این جهان چه شَه چه گدا
شاه زاده ضیافَتی کردیکِافَت آوَرد مَر ضیایِ ترا
ابلیس شبی رفت به بالین جوانیآراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
شنیدم کارفرمایی نظر کردز روی کِبر و نَخوَت کارگر را
این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفتفرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصتجو را
بنگر چگونه کردم بیرون ز جِسم جان راآسان چه سان نُمودم تکلیفِ جان ستان را
رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستانرأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
بچه هایِ زمانه رند شدندبی ثمر دان تو ژاژخایی را
سرگشته بانوان وَسَطِ آتشِ خِیامچون در میانِ آبْ نُقُوش ستارهها
گویند مرا چو زاد مادرپستان به دهن گرفتن آموخت
اندر خبر بُوَد که نبی شاهِ حق پرستچون سویِ عرش در شبِ معراج رخت بست
وزیر خمسه اگر وجهِ قبضِ من ندهدبه حق خمسهٔ آل عبا که بَد کردهست
به احترام به این سر نظر کنید ای خلقکه بی حیات ولی در حیات جاوید است
فکرِ شاهِ فَطِنی باید کردشاهِ ما گُنده و گول و خِرِف است
دانی که چرا طفل به هَنگامِ تَوَلّدبا ضَجّه و بی تابی و فریاد و فَغان است
هر کس ز خزانه بُرد چیزیگفتند مَبَر که این گُناه است
ای هم سفر عزیز من مَجدافکارِ تو خنده آورنده است
دیده ام من رُبعِ مَسکون را، برادر جان من!در تمام ربع مسکون این چنین کون هیچ نیست
ای مِهین صدر فلک مرتبه در دورۀ توگر شود رنجه دل اهل هنرشایان نیست
نکویان را بباید آرزو داشتمرا آگاهی اصلاً آرزو نیست
این جهان پیش راد مردِ حکیمهست محنت فزایِ غم آباد
خسرو تاج بخش ناصر دینآن سرشته به عقل و دانش داد
گفت استاد مبر درس از یادیاد باد آنچه به من گفت استاد
اگر شاه معزول رفت از جهانولی عهد منصوب پاینده باد