دفتر شعر
۸۹ شعر در این دفتر
هیچ میدانی تو هر طفلی که آید در جهاناز چه توأم با عُوَیل و ضَجه و زاری بُوَد
گفت شوریده به من تهینت عید ز فارسگشت از تهنیت او به من این عید سعید
نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درسبجای لفظ عَن اندر کتاب خود من دید
این حاکم بی عُرضه به ما اهل خراساندردی نفرستاد و دوا نیز نبخشید
نصرت السلطنه دیوان عدالت را میرصله شعر من از چیست به تأخیر کشید
باز چون جوجه ماکیان بینداز پی صید برگشاید پر
شب در بساط احرار از التفات سردارکنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر
وفا در گل رخان عطر است در گلمن این را خوانده ام وقتی به دفتر
صبحدم کاین مرغ گیهان آشیانبال بگشاید فراز کوهسار
پسر، رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر
چند تو را گفتم ای کمال مخور کیرتا نشوی مبتلا به رنج بواسیر
عزیز نسخۀ اشعار صابر شاعرکه پر بُوَد ز گهر های شاهوار عزیز
گویند ماکیان را باید گرفت و کشتگر بر خلاف رسم کند نغمۀ خروس
کیست آن بیشعور درویشیکه همیشه به لب بُوَد خاموش
بشنو که لطیفۀ قشنگی استاین است حقیقت اصلِ معنیش
دادم به مسیوهال خراسان راعیسی صفت گریختم از احمق
داد معشوقه به عاشق پیغامکه کند مادر تو با من جنگ
گویند که انگلیس با روسعهدی کردست تازه امسال
حسین آقا امیر لشکر آن بر دو رضا چاکریکی سلطانِ طوس آن یک وزیر جنگِ ملکِ جم
پیوسته به جنگی تو به ما ای بچه ژاندارمما با تو به صلحیم و صفا ای بچه ژاندارم
ای خایه به دست تو اسیرمبنمودهای از جماع سیرم
بر سر سفرۀ سپهسالارجوجهها را کباب میبینم
ناظم الدوله روز جمعۀ مامختصر دودی و دمی داریم
ما که اطفال این دبستانیمهمه از خاک پاک ایرانیم