گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نام شتر به ترکی چه بود بگو دوانام بچه ش چه باشد او خود پیش دوا
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ماناچار گفتنیست تمامی ماجرا
هر روز بامداد سلام علیکماآن جا که شه نشیند و آن وقت مرتضا
آمد بهار خرم آمد نگار ماچون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
سر به گریبان دَرَست صوفی اسرار راتا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا ؟
ای کهبه هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
از جهت ره زدن راه درآرد مراتا به کف رهزنان بازسپارد مرا
ای در ما را زده شمع سرایی درآخانه دل آن توست خانه خدایی درآ
گر نه تهی باشدی بیشتر این جویهاخواجه چرا میدود تشنه در این کویها؟
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتاباز گلِ لعلپوش میبدراند قبا
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا رابریز خون دل آن خونیان صهبا را
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویابگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جانه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
من از کجا غم و شادی این جهان ز کجامن از کجا غم باران و ناودان ز کجا
روم به حجره خیاط عاشقان فردامن درازقبا با هزار گز سودا
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو رادرآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
ز بهر غیرت آموخت آدم اسما راببافت جامع کل پردههای اجزا را
چو اندرآید یارم چه خوش بود به خداچو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا
ز بامداد سعادت سه بوسه داد مراکه بامداد عنایت خجسته باد مرا
مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجابگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریاکه داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلادرافکند دم او در هزار سر سودا