گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۶۱
جمع می کرد دل خلق و پریشان می کرد
شمارهٔ ۲۶۲
صندل پیشانی ما درد سر بار آورد
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴
ایام عمر فرصت برق جهان نداشت
شمارهٔ ۲۶۳
شکرستان ها از آن تبخاله حسرت می خورد
شمارهٔ ۲۶۴
طعمه خود باز و کرکس روزی خود می خورد
شمارهٔ ۲۶۵
صد گره بالای هم از ناز کاکل می خورد
شمارهٔ ۲۶۶
نکهت از طره او باد صبا می گیرد
شمارهٔ ۲۶۷
لبش هم حرف های سخت با یاقوت و مرجان زد
شمارهٔ ۲۶۸
دامن کشان ز عالم سر در جهان توان زد
شمارهٔ ۲۶۹
که نی را خانه خالی ز آواز حزین سوزد
شمارهٔ ۲۷۰
غبار از آینه تا زنگبار برخیزد
شمارهٔ ۲۷۱
صدای پای این سرکش ز چستی برنمی خیزد
شمارهٔ ۲۷۲
دیوانه را مقام تسلی نمی رسد
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵
در ره عقل کاروانی داشت
شمارهٔ ۲۷۳
آوازه ای به گوش من از جان نمی رسد
شمارهٔ ۲۷۴
غبار جاده کویش به چشمم توتیا باشد
شمارهٔ ۲۷۵
دل پر ز داغ ایشان همه لاله زار باشد
شمارهٔ ۲۷۶
در آتش می روم پروانه ام گر راهبر باشد
شمارهٔ ۲۷۷
ز ما نیاز سپردن خوش است خوش باشد
شمارهٔ ۲۷۸
غم اول لقمه این خوان و الوانش الم باشد
شمارهٔ ۲۷۹
جنت اگر چه خوب است ز این خوبتر نباشد
شمارهٔ ۲۸۰
چو خورشیدم دگر آغاز من انجام من باشد
شمارهٔ ۲۸۱
چو مرده ای است که او زنده در کفن باشد
شمارهٔ ۲۸۲
آیا که چنین گفتم در روی زمین باشد