گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای همه منزل شده از تو ره بیرههبیقدمی رقص بین بیدهنی قهقهه
ایا دلی چو صبا ذوق صبحها دیدهز دیده مست شدی یا ز ذوق نادیده
زهی لواء و علم لا اله الا اللهکه زد بر اوج قدم لا اله الا الله
چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاهز ذره ذره شنو لا اله الا الله
که بوده است تو را دوش یار و همخوابهکه از خوی تو پر از مشک گشت گرمابه
مقام خلوت و یار و سماع و تو خفتهکه شرم بادت از آن زلفهای آشفته
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیدهزهی مبارک و زیبا به فال در دیده
چو مست روی توام ای حکیم فرزانهبه من نگر تو بدان چشمهای مستانه
عجب دلی که به عشق بت است پیوستهعجبتر این که بتش پیش او است بنشسته
ز لقمهای که بشد دیده تو را پردهمخور تو بیش که ضایع کنی سراپرده
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیدهبدیده گریه ما را بدین بخندیده
برو برو که به بز لایق است بزغالهبرو که هست ز گاوان حیات گوساله
خلاصه دو جهان است آن پری چهرهچو او نقاب گشاید فنا شود زهره
ای جان ای جان فی ستر اللهاشتر میران فی ستر الله
خوش بود فرش تن نور دیدهخوش بود مرغ جان بپریده
آمد آمد نگار پوشیدهصنم خوش عذار پوشیده
مطرب جانهای دل بردهتا به شب تا به شب همین پرده
رخ نفسی بر رخ این مست نهجنگ و جفا را نفسی پست نه
یا رشا فدیته من زمن رایتهلست تقول اننی ارحم من سبیته
هل طربا لعاشق وافقه زمانهافلح فی هوائه اصلح فیه شأنه
طوبی لمن آواه سر فؤادهسکن الفؤاد بعشقه و وداده
فدیتتک یا ستی الناسیهالی کم تشد فم الخابیه
گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدیور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پریگویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری