گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۰
بر کن دل از این جهان فانی
شمارهٔ ۳۲
ورنه به شوخ چشمی با عشق کی بر آیی
شمارهٔ ۱
مغرور مشو که حاصل آن باد است
شمارهٔ ۲
پروانه مستمند جانباز شوم
شمارهٔ ۳
یا عاقبت آشنا و همخانه شوم
شمارهٔ ۴
حالی به مقام فلکی پیوندی
شمارهٔ ۵
تا چند دین فروشی و دنیای دون خری
شمارهٔ ۶
تا پر اندر سخاخ سینه من
شمارهٔ ۱۸
تو را چون بنده ای گشتم به فرمانت کمر بندم
به گردن نفس افتاده می روم از جا
شمارهٔ ۱۹
به آب چشم پر خون می نویسم
نازم آن چشم سیاه تو که دارد همه را
گر همه موج شراب است که دام است اینجا
به لب شیرین تر از حلوا به قد موزون تر از طوبا
به پیچ و تاب درآورد آن کمر ما را
شمارهٔ ۷
مکن چون لاله پیدا در جهان داغ دل ما را
شمارهٔ ۸
فارغ شدم ز دنیا کردم نماز خود را
شمارهٔ ۹
بیهوده وانکردم قفل دهان خود را
شمارهٔ ۱۰
جذبه سرشار ما از هم کند زنجیر را
شمارهٔ ۱۱
پامال شد مشک خطا در زیر پا شبدیز را
شمارهٔ ۱۲
چسان خواهد کشیدن با قلم مد بیانش را
شمارهٔ ۲۰
چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم
شمارهٔ ۱۳
صید می کردم دل معنی شکار خویش را
شمارهٔ ۱۴
چشمی بد است رخنه دیوار باغ را