گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هست امروز آنچ میباید بلیهست نقل و باده بیحد بلی
باز گردد عاقبت این در بلیرو نماید یار سیمین بر بلی
طبع چیزی نو به نو خواهد همیچیز نو نو راهرو خواهد همی
با من ای عشق امتحانها میکنیواقفی بر عجزم اما میکنی
باز چون گل سوی گلشن میرویبا توام گرچه که بیمن میروی
ناگهان اندر دویدم پیش ویبانگ برزد مست عشق او که هی
خوش بود گر کاهلی یک سو نهیوز همه یاران تو زوتر برجهی
مرحبا ای پرده تو آن پردهایکز جهان جان نشان آوردهای
هیچ خمری بیخماری دیدهایهیچ گل بیزخم خاری دیدهای
میزنم حلقهٔ درِ هر خانهایهست در کوی شما دیوانهای؟!
گر سران را بیسری درواستیسرنگونان را سری درواستی
ای بهار سبز و تر شاد آمدیوی نگار سیمبر شاد آمدی
ساقی این جا هست ای مولا؟ بلیره دهد ما را بر آن بالا؟ بلی
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو میهم بهاری در میان ماه دی
باد بین اندر سرم از بادهاینوش کردم از کف شهزادهای
آه از عشق جمال حورهایکو گرفت از عاشقانش دورهای
ای دلی کز گلشکر پروردهایای دلی کز شیر شیران خوردهای
گر در آب و گر در آتش میرویآن نمیدانم برو خوش میروی
ز کجا آمدهای میدانیز میان حرم سبحانی
آنچ در سینه نهان میداریدرنیابند چه میپنداری
ای خیالی که به دل میگذرینی خیالی نی پری نی بشری
تو چرا جمله نبات و شکریتو چرا دلبر و شیرین نظری
از دلبر نهانی گر بوی جان بیابیدر صد جهان نگنجی گر یک نشان بیابی
چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپیچون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی