گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای از قدمت خاک زمین خرم و شادشد حامله از شادی و صد غنچه بزاد
ای اطلس دعوی ترا معنی بردفردا به قیامت این عمل خواهی برد
ایام وصال یار گوئی که نبودوان دولت بیشمار گوئی که نبود
ای اهل صفا که در جهان گردانیداز بهر بتی چرا چنین حیرانید
ای اهل مناجات که در محرابیدمنزل دور است یک زمان بشتابید
ای دل اثر صبح گه شام که دیدیک عاشق صادق نکونام که دید
ای دل اگرت رضای دلبر بایدآن باید کرد و گفت کو فرماید
ای دل این ره به قیل و قالت ندهندجز بر در نیستی وصالت ندهند
ای دل سر آرزو به پای اندر بندامید به فضل راهنمای اندر بند
ای دوست مگو تو بندهای یا آزادبنده که خرد برای زشتی و فساد
ای روز برآ که ذرهها رقص کنندآن کس که از او چرخ و هوا رقص کنند
ای سر روان باد خزانت مرسادای چشم جهان چشم بدانت مرساد
ای عشق ترا پری و انسان دانندمعروف تر از مهر سلیمان دانند
ای عشق تُوَم انّ عذابی لشدیدای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید
ای عشق که جانها اثرِ جان تُوَندای عشق که نمکها ز نمکدان تُوَند
ای قوم که برتر از مه و مهتابیداز هستی آب و گل چرا میتابید
ای لشکر عشق اگرچه بس جباریدآن یار به خشم رفته را باز آرید
ای مرغ عجب که صید تو شیرانندگمگشتهٔ سودای تو جان سیرانند
این پردهٔ دل دگر مکن تا نرودجز جانب او نظر مکن تا نرود
این تنهائی هزار جان بیش ارزداین آزادی ملک جهان بیش ارزد
ای نرم دلانیکه وفا میکاریدبر خاک سیه در صفا میبارید
این سر که در این سینهٔ ما میگردداز گردش او چرخ دو تا میگردد
این صورت آدمی که درهم بستندنقشی است که در تویلهٔ غم بستند
این طرفه که یار در دامن گنجدجان دو هزار تن در این تن گنجد