گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
در بحر خیال غرقهٔ گردابمنی بلکه به بحر میکشد سیلابم
در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشمگر جنگ کنی بکن در آن جنگ خوشم
در دور سپهر و مهر ساقی مائیمسرمست مدام اشتیاقی مائیم
در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشمز آن چشمه بسی آب کشیدیم به چشم
در عالم گل گنج نهانی مائیمدارندهٔ ملک جاودانی مائیم
در عشق تو گر دل بدهم جان ببرمهرچه بدهم هزار چندان ببرم
در عشق تو معرفت خطا دانستیمچه عشق و چه معرفت کرا دانستیم
در کوی خرابات گذر میکردموین دلق بشر دوخت بدر میکردم
در کوی خرابات نگاری دیدمعشقش به هزار جان و دل بخریدم
در هر فلکی مردمکی میبینمهر مردمکش را فلکی میبینم
دستارم و جبه و سرم هر سه به همقیمت کردند به یک درم چیزی کم
دشنامم ده که مست دشنام تواممست سقط خوش خوش آشام توام
دلدار چو دید خسته و غمگینمآمد خندان نشست بر بالینم
دل زار وثاق سینه آواره کنمبر سنگ زنم سبوی خود پاره کنم
دل میگوید که نقد این باغ دریمامروز چریدیم و به شب هم بچریم
دوش آمده بود از سر لطفی یارمشب را گفتم فاش مکن اسرارم
دوش از سر مستی بخراشید رخمآندم که زروش لاله میچید رخم
دوش از طربی بسوی اصحاب شدیموز غوره فشانان سوی دوشاب شدیم
دوش ارچه هزار نام بر ننگ زدمبر دامن آن عهد شکن چنگ زدم
دل داد مرا که دلستان را بزدمآن را که نواختم همان را بزدم
دیوانهام و لیک همی خوانندمبیگانهام ولیک نمیرانندم
ذات تو ز عیبها جدا دانستمموصوف به مغز کبریا دانستم
رازیکه بگفتی ای بت بدخویمواگو که من از لطف تو آن میجویم
رفتی و ز رفتن تو من خون گریموز غصهٔ افزون تو افزون گریم