گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عشق تو گرفته آستین میکشدمواندر پی یار راستین میکشدم
عمری رخ یکدگر بدیدیم به چشمامروز که درهم نگریدیم به چشم
فانی شدم و برید اجزای تنممیچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
فرمود که دست و پا بکاری بزنیمتا می نرود دو دست بازی بزنیم
قد صبحنا اللله به عیش و مدامقد عیدنا العید و مام صیام
قاشانیم و لاابالی حالیمفتنه شدگان ازال آزالیم
قومیکه چو آفتاب دارند قدومدر صدق چو آهنند و در لطف چو موم
گاه از غم دلبران بر آتش باشمگاه از پی دوستان مشوش باشم
گاهی ز هوس دست زنان میباشمگاه از دوری دست گزان میباشم
گر باده نهان کنیم بو را چه کنیموین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم
گر چرخ پر از ناله کنم معذورمور دشت پر از ژاله کنم معذورم
گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنمور طبل زنم نوبت جاوید زنم
گر جنگ کند به جای چنگش گیرمور خوار کنم بنام و ننگش گیرم
گر خوب کنی روی مرا خوب توامور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام
گردان به هوای یار چون گردونیمایزد داند در این هوا ما چونیم
گر دریائی ماهی دریای توامور صحرائی آهوی صحرای توام
گر دل دهم و از سر جان برخیزمجان بازم و از هر دو جهان برخیزم
گر دل طلبم در خم مویت بینمور جان طلبم بر سر کویت بینم
کردیم قبول و من زرد میترسمدر خدمت تو ز چشم بد میترسم
گر رنج دهد بجای بختش گیرمور بند نهد بجای رختش گیرم
گر شاد ببینمت بر این دیده نهمور دیده بر این رخ پسندیده نهم
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریمور خواب روی خواب ز چشمت ببریم
گر کبر بخوردهام که سرمست تواممشتاب بکشتنم که در دست توام
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرمور بخت شوی رخت بسویت نبرم