گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زان ماه چهارده که بود اشراقیگشتم زر ده دهی من از براقی
زاهد بودم ترانهگویم کردیسر فتنهٔ بزم و بادهخویم کردی
زاهد که نبرد هیچ سود ای ساقیآن زهد نبود مینمود ای ساقی
سرسبزتر از تو من ندیدم شجریپرنورتر از تو من ندیدم قمری
سرسبزی باغ و گلشن و شمشادیرقاص کن دلی و اصل شادی
سرمستم و سرمستم و سرمست کسیمی خوردم و می خوردم و از دست کسی
سوگند همی خورد پریر آن ساقیمیگفت به حق صحبت مشتاقی
شادی شادی و ای حریفان شادیزان سوسن آزاد هزار آزادی
شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچیدست تو اگر نگیرد آن مه هیچی
شمشیر اگر گردن جان ببریدیبل احیاء بربهم که شنیدی
شمعی است دل مراد افروختنیچاکیست ز هجر دوست بردوختنی
صد روز دراز گر به هم پیوندیجان را نشود از این فغان خرسندی
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشیدزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
عالم سبز است و هر طرف بستانیاز عکس جمال گلرخی خندانی
عاینت حمامة تحاکی حالیتبکی و تصیح فوق غصن عالی
عشق آن نبود که هر زمان برخیزیوز زیر دو پای خویش گردانگیزی
عشقت صنما چه دلبریها کردیدر کشتن بنده ساحریها کردی
عید آمد و عید بس مبارک عیدیگر گردون را دهان بدی خندیدی
عید آمد و هرکس قدری مقداریآراسته خود را ز پی دیداری
غم را دیدم گرفته جام دردیگفتم که غما خبر بود رخ زردی
غمهای مرا همه بناغم داریواندر غم خود همچو بناغم داری
کافر نشدی حدیث ایمان چکنیبیجان نشدی حدیث جانان چکنی
گاه از غم او دست ز جان میشوئیگه قصهٔ آ، به درد دل میگوئی
گر آنکه امین و محرم این رازیدر بازی بیدلان مکن طنازی