گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مادر یحیی به مریم در نهفتپیشتر از وضع حمل خویش گفت
ابلهان گویند کین افسانه راخط بکش زیرا دروغست و خطا
این بداند کانک اهل خاطرستغایب آفاق او را حاضرست
ماجرای شمع با پروانه توبشنو و معنی گزین ز افسانه تو
گفت اینک راست پَذْرُفتم به جانکَژ نماید راست در پیش کَژان
گفت دانایی برای داستانکه درختی هست در هندوستان
بود شیخی عالمی قطبی کریماندر آن منزل که آیس شد ندیم
چار کس را داد مردی یک درمآن یکی گفت این به انگوری دهم
دو قبیله کاوس و خزرج نام داشتیک ز دیگر جان خونآشام داشت
تخمِ بطّی گرچه مرغ خانهاتکرد زیرِ پَر چو دایه تربیت
زاهدی بُد در میان بادیهدر عبادت غرق چون عبادیه
ای ضیاء الحق حسام الدین بیاراین سوم دفتر که سنت شد سه بار
آن شنیدی تو که در هندوستاندید دانایی، گروهی دوستان
هر دهان را پیل بویی میکندگرد معدهٔ هر بشر بر میتند
گفت ناصح بشنوید این پند منتا دل و جانتان نگردد ممتحن
آن بلال صدق در بانگ نمازحی را هی همیخواند از نیاز
گفت ای موسی ز من میجو پناهبا دهانی که نکردی تو گناه
آن یکی الله میگفتی شبیتا که شیرین میشد از ذکرش لبی
ای برادر بود اندر ما مضیٰشهریی با روستایی آشنا
تو نخواندی قصهٔ اهل سبایا بخواندی و ندیدی جز صدا
صومعهٔ عیسیست خوان اهل دلهان و هان ای مبتلا این در مهل
آن سبا ز اهل صبا بودند و خامکارشان کفران نعمت با کرام
شد ز حد هین باز گرد ای یار گردروستایی خواجه را بین خانه برد
باز گوید بط را کز آب خیزتا ببینی دشتها را قندریز