گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مر علی را در مثالی شیر خواندشیر مثل او نباشد گرچه راند
از کلیم حق بیاموز ای کریمبین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
آن دقوقی رحمة الله علیهگفت سافرت مدی فی خافقیه
هفت شمع از دور دیدم ناگهاناندر آن ساحل شتابیدم بدان
باز میدیدم که میشد هفت، یکمیشکافد نور او جیب فلک
هفت شمع اندر نظر شد هفت مَردنورشان میشد به سقف لاژورد
باز هر یک مرد شد شکل درختچشمم از سبزی ایشان نیکبخت
این عجبتر که بریشان میگذشتصد هزاران خلق از صحرا و دشت
گفت راندم پیشتر من نیکبختباز شد آن هفت جمله یک درخت
بعد دیری گشت آنها هفت مردجمله در قعده پی یزدانِ فرد
این سخن پایان ندارد تیز دوهین نماز آمد دقوقی پیش رو
در تحیات و سلام الصالحینمدح جملهٔ انبیا آمد عجین
پیش در شد آن دقوقی در نمازقوم همچون اطلس آمد او طراز
انبیا گویند روز چاره رفتچاره آنجا بود و دستافزار زفت
آن دقوقی در امامت کرد سازاندر آن ساحل در آمد در نماز
آنچنانک ناگهان شیری رسیدمرد را بربود و در بیشه کشید
چون دقوقی آن قیامت را بدیدرحم او جوشید و اشک او دوید
چون رهید آن کشتی و آمد بهکامشد نماز آن جماعت هم تمام
یادم آمد آن حکایت کان فقیرروز و شب میکرد افغان و نفیر
میکشیدش تا به داود نبیکه بیا ای ظالم گیج غبی
چونک داود نبی آمد برونگفت هین چونست این احوال چون
گفت داود این سخنها را بشوحجت شرعی درین دعوی بگو
سجده کرد و گفت کای دانای سوزدر دل داود انداز آن فروز
در فرو بست و برفت آنگه شتابسوی محراب و دعای مستجاب