گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گفت پیغامبر برای امتحاناو نمیبیند ترا کم شو نهان
مطرب آغازید پیش ترک مستدر حجاب نغمه اسرار الست
جان بسی کندی و اندر پردهایزانک مردن اصل بد ناوردهای
روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب
گفت آری لیک کو دور یزیدکی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
مور بر دانه بدان لرزان شودکه ز خرمنهای خوش اعمی بود
آن یکی میزد سحوری بر دریدرگهی بود و رواق مهتری
تن فدای خار میکرد آن بلالخواجهاش میزد برای گوشمال
بعد از آن صدیق پیش مصطفیگفت حال آن بلال با وفا
مصطفی گفتش کای اقبالجواندرین من میشوم انباز تو
قهقهه زد آن جهود سنگدلاز سر افسوس و طنز و غش و غل
گفت ای صدیق آخر گفتمتکه مرا انباز کن در مکرمت
چون شنیدی بعضی اوصاف بلالبشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال
آن یکی اسپی طلب کرد از امیرگفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
آنچنان که کاروانی میرسیددر دهی آمد دری را باز دید
از قضا رنجور و ناخوش شد هلالمصطفی را وحی شد غماز حال
رفت پیغامبر به رغبت بهر اواندر آخر وآمد اندر جست و جو
همچو عیسی بر سرش گیرد فراتکه ایمنی از غرقه در آب حیات
بود کمپیری نودساله کلانپر تشنج روی و رنگش زعفران
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیینان پرستی نر گدا زنبیلیی
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیستاز حدیث پست نازل چاره نیست
سایلی آمد به سوی خانهایخشک نانه خواست یا تر نانهای
چون عروسی خواست رفتن آن خریفموی ابرو پاک کرد آن مستخیف
آن یکی رنجور شد سوی طبیبگفت نبضم را فرو بین ای لبیب