گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نهفته چو بیرون کشید از نهانبه سه بخش کرد آفریدون جهان
برآمد برین روزگار دراززمانه به دل در همی داشت راز
فرستادهٔ سلم چون گشت بازشهنشاه بنشست و بگشاد راز
یکی نامه بنوشت شاه زمینبه خاور خدای و به سالار چین
چو تنگ اندر آمد به نزدیکشاننبود آگه از رای تاریکشان
چو برداشت پرده ز پیش آفتابسپیده برآمد بپالود خواب
فریدون نهاده دو دیده به راهسپاه و کلاه آرزومند شاه
برآمد برین نیز یک چندگاهشبستان ایرج نگه کرد شاه
به سلم و به تور آمد این آگهیکه شد روشن آن تخت شاهنشهی
سپه چون به نزدیک ایران کشیدهمانگه خبر با فریدون رسید
بدان گه که روشن جهان تیره گشتطلایه پراگنده بر گرد دشت
سپیده چو از تیره شب بردمیدمیان شب تیره اندر خمید
چو از روز رخشنده نیمی برفتدل هر دو جنگی ز کینه بتفت
به شاه آفریدون یکی نامه کردز مشک و ز عنبر سر خامه کرد
به سلم آگهی رفت ازین رزمگاهوزان تیرگی کاندر آمد به ماه
تهی شد ز کینه سر کینه دارگریزان همی رفت سوی حصار
منوچهر یک هفته با درد بوددو چشمش پر آب و رخش زرد بود
کنون پرشگفتی یکی داستانبپیوندم از گفتهٔ باستان
یکایک به شاه آمد این آگهیکه سام آمد از کوه با فرّهی
چنان بد که روزی چنان کرد رایکه در پادشاهی بجنبد ز جای
چنان بد که مهراب روزی پگاهبرفت و بیامد از آن بارگاه
ورا پنج ترک پرستنده بودپرستنده و مهربان بنده بود
پرستنده برخاست از پیش اویبدان چاره بیچاره بنهاد روی
رسیدند خوبان به درگاه کاخبه دست اندرون هر یک از گل دو شاخ