گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
سفره کهنه کجا درخور نان تو بودخرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شودور نکوبی به درشتی در هجران چه شود
عشرتی هست در این گوشه غنیمت داریددولتی هست حریفان سر دولت خارید
میرسد یوسف مصری همه اقرار دهیدمیخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزدخوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آرند
یا رب این بوی که امروز به ما میآیدز سراپرده اسرار خدا میآید
یا رب این بوی خوش از روضه جان میآیدیا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنیدلحظهای قصه آن غمزه خون ریز کنید
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدندهمه از نرگس مخمور تو خمار شدند
طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآیدنقش گرمابه یک یک در سجود اندرآید
باز شیری با شکر آمیختندعاشقان با همدگر آمیختند
آن شکرپاسخ نباتم میدهدو آنک کشتستم حیاتم میدهد
خنبهای لایزالی جوش بادباده نوشان ازل را نوش باد
موشکی صندوق را سوراخ کردخواب گربه موش را گستاخ کرد
بار دیگر یار ما هنباز کرداندک اندک خوی از ما باز کرد
شهر پر شد لولیان عقل دزدهم بدزدد هم بخواهد دستمزد
خلق میجنبند مانا روز شدروز را جان بخش جانا روز شد
چون مرا جمعی خریدار آمدندکهنه دوزان جمله در کار آمدند
ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدند
اندک اندک جمع مستان میرسنداندک اندک می پرستان میرسند
هر چه آن خسرو کند شیرین کندچون درخت تین که جمله تین کند
خنده از لطفت حکایت میکندناله از قهرت شکایت میکند
عشق اکنون مهربانی میکندجان جان امروز جانی میکند