گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عمر بر اومید فردا میرودغافلانه سوی غوغا میرود
عاشقان پیدا و دلبر ناپدیددر همه عالم چنین عشقی که دید
برنشین ای عزم و منشین ای امیدکز رسولانش پیاپی شد نوید
ای خدا از عاشقان خشنود بادعاشقان را عاقبت محمود باد
نه فلک مر عاشقان را بنده باددولت این عاشقان پاینده باد
هر که را اسرار عشق اظهار شدرفت یاری زانک محو یار شد
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بودهر چه کشت افزاست آتش چون بود
صاف جانها سوی گردون میروددرد جانها سوی هامون میرود
هر زمان لطفت همی در پی رسدور نه کس را این تقاضا کی رسد
شب شد و هنگام خلوتگاه شدقبله عشاق روی ماه شد
مرگ ما هست عروسی ابدسِر آن چیست هو الله احد
از دل رفته نشان میآیدبوی آن جان و جهان میآید
گل خندان که نخندد چه کندعلم از مشک نبندد چه کند
گر نخسپی شبکی جان چه شودور نکوبی در هجران چه شود
هر کجا بوی خدا میآیدخلق بین بیسر و پا میآید
خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشدیا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شدیا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
باز آفتاب دولت بر آسمان برآمدباز آرزوی جانها از راه جان درآمد
آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواندای عاشقان شما را پیغام میرساند
در عشق زنده باید کز مرده هیچ نایددانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید
گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشدغوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمدبشکست دامها را بر لامکان برآمد
بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداندهر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند