گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سردابر از رخ گلزار همیشوید گرد
زآن پیش که بر سرت شبیخون آرندفرمای که تا بادهٔ گلگون آرند
عمرت تا کی به خودپرستی گذردیا در پی نیستی و هستی گذرد
کس مشکل اسرار اجل را نگشادکس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
کم کن طمع از جهان و میزی خرسنداز نیک و بد زمانه بگسل پیوند
گرچه غم و رنج من درازی داردعیش و طرب تو سرفرازی دارد
گردون ز زمین هیچ گلی برناردکش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر یک نفست ز زندگانی گذردمگذار که جز به شادمانی گذرد
گویند بهشت و حورعین خواهد بودآنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گویند بهشت و حور و کوثر باشدجوی می و شیر و شهد و شکر باشد
گویند هر آن کسان که با پرهیزندزآنسان که بمیرند چنان برخیزند
می خور که ز دل کثرت و قلت ببردو اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد
هر راز که اندر دل دانا باشدباید که نهفتهتر ز عنقا باشد
هر صبح که روی لاله شبنم گیردبالای بنفشه در چمن خم گیرد
هرگز دل من ز علم محروم نشدکم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هم دانهٔ امید به خرمن ماندهم باغ و سرای بی تو و من ماند
یاران موافق همه از دست شدنددر پای اجل یکان یکان پست شدند
یک جام شراب صد دل و دین ارزدیک جرعهٔ می مملکت چین ارزد
یک قطرهٔ آب بود با دریا شدیک ذرهٔ خاک با زمین یکتا شد
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرداز کوزه شکستهای دمی آبی سرد
آن لعل در آبگینهٔ ساده بیاروآن محرم و مونس هر آزاده بیار
از بودنی ای دوست چه داری تیماروز فکرت بیهوده دل و جان افکار
افلاک که جز غم نفزایند دگرننهند به جا تا نربایند دگر
ای دل غم این جهان فرسوده مخوربیهوده نهای غمان بیهوده مخور