گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای دل همه اسباب جهان خواسته گیرباغ طربت به سبزه آراسته گیر
این اهل قبور خاک گشتند و غبارهر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
خشت سر خم ز ملکت جم خوشتربوی قدح از غذای مریم خوشتر
در دایرهٔ سپهرِ ناپیدا غورجامیست که جمله را چشانند به دور
دی کوزهگری بدیدم اندر بازاربر پاره گلی لگد همی زد بسیار
ز آن می که حیات جاودانیست بخورسرمایه لذت جوانی است بخور
گر باده خوری تو با خردمندان خوریا با صنمی لاله رخی خندان خور
وقت سحر است خیز ای طرفه پسرپر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر
از جملهٔ رفتگان این راه درازبازآمده کیست تا به ما گوید راز؟!
ای پیر خردمند پگهتر برخیزو آن کودک خاکبیز را بنگر تیز
وقت سحر است خیز ای مایه نازنرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
مرغی دیدم نشسته بر باره طوسدر پیش نهاده کله کیکاووس
جامی است که عقل آفرین میزندشصد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
خیام اگر ز باده مستی خوش باشبا ماهرخی اگر نشستی خوش باش
در کارگه کوزهگری رفتم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ایام زمانه از کسی دارد ننگکو در غم ایام نشیند دلتنگ
از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحلکردم همه مشکلاتِ کلی را حل
با سرو قدی تازهتر از خرمن گلاز دست منه جام می و دامن گل
ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریموین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم
این چرخ فلک که ما در او حیرانیمفانوس خیال از او مثالی دانیم
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریمزان پیش که از زمانه تابی بخوریم
برخیزم و عزمِ بادهٔ ناب کنمرنگِ رخِ خود به رنگ عنّاب کنم
بر مفرش خاک، خفتگان میبینمدر زیرِ زمین، نهفتگان میبینم
تا چند اسیر عقل هر روزه شویمدر دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم