گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب بردکه عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد
کسی که عاشق آن رونق چمن باشدعجب مدار که در بیدلی چو من باشد
سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کندز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند
چو عشق را هوس بوسه و کنار بودکه را قرار بود جان که را قرار بود
رسید ساقی جان ما خمار خوابآلودگرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
به روحهای مقدس ز من سلام بریدبه عاشقان مقدم ز من پیام برید
دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عیدمه مصور یار و مه منور عید
حبیب کعبه جانست اگر نمیدانیدبه هر طرف که بگردید رو بگردانید
به باغ بلبل از این پس حدیث ما گویدحدیث خوبی آن یار دلربا گوید
هزار جان مقدس فدای روی تو بادکه در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مرادهر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشادمیان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد
مها به دل نظری کن که دل تو را داردبه روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
مها به دل نظری کن که دل تو را داردکه روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
میان باغ گل سرخهای و هو داردکه بو کنید دهان مرا چه بو دارد
میان باغ، گل سرخ، های و هو داردکه بو کنید دهان مرا چه بو دارد
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشدکه بیعنایت جان باغ چون لحد باشد
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کندمرا جمال تو باید قمر چه سود کند
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاونداز آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
سخن به نزد سخندان بزرگوار بودز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
به پیش تو چه زند جان و جان کدام بودکه جان توی و دگر جمله نقش و نام بود
ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرودبسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سودبه نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهدتو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد