گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدمسوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم
من به بیداری شب های غمت معروفمبه صفات سگ کویت صنما موصوفم
ما دین و دل چو جم به کف جام داده ایمآغاز این بود که در انجام داده ایم
ما ز سودای گل و از بوستان آسوده ایمنوبهاری جسته ایم و از خزان آسوده ایم
زآن دهانم داد دشنامی که من می خواستمبعد عمری دید دل کامی که من می خواستم
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغداغ دار است دل و چهره زخون رنگینم
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارمبکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم
بغیر دست دل خود که بود بر دستمنبود کس که زکوی تو رخت بربستم
بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانمبمستی از سر این سبحه و زنار برخیزم
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینمبر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم
مقبول میفروش گر افتاد خدمتمشاید ملک زند بفلک کوس دولتم
ثمر از نخل عیش دهر غیر از غم نمی بینمبه جز حرمان ثمر از کشته عالم نمی بینم
آتش کیست که من دیگ صفت در جوشمبا همه جوش چرا غنچه صفت خاموشم
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادمصلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم
ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهیتو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارمبجانم زآشناییها سر بیگانگی دارم
تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیمدر راه وفا کردم جان و سرو دل تسلیم
چنان بطره لیلای خویش مفتونمکه در فنون جنون اوستاد مجنونم
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونمشاید ار لیلی ایام شود مفتونم
ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقمکوفته از عنبر سارا بفرق مه علم
بوستان باغ بهشتست و عیان می بینمنیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم