گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۴۰
هزار عاشق دل خسته را کباب کند
شمارهٔ ۱۴۳
اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند
شمارهٔ ۱۴۴
به داغ های درون یک به یک نظاره کنند
شمارهٔ ۱۴۷
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود
شمارهٔ ۱۴۸
روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود
شمارهٔ ۱۴۹
بعد ازان بی موجبی چندین جفاگاری چه بود
شمارهٔ ۱۵۰
مگذار بلاهای چنین را بسر خود
شمارهٔ ۱۵۱
با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود
شمارهٔ ۱۵۲
زنده را جان می ستاند مرده را جان می دهد
شمارهٔ ۱۵۳
مینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد
شمارهٔ ۱۵۴
در سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید
شمارهٔ ۱۵۵
من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید
شمارهٔ ۱۵۶
از شادی وصالش ترسم که جان برآید
شمارهٔ ۱۵۷
هوای باغ و تماشای گل چه کار آید
شمارهٔ ۱۵۸
مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید
شمارهٔ ۱۵۹
شود رستخیز و بلایی برآید
شمارهٔ ۱۶۰
بر آن در منتظر میباش تا جانت برون آید
شمارهٔ ۱۶۱
اگر با کوه گویم سنگ در فریاد می آید
شمارهٔ ۱۶۲
گر تو آیی به سرم عمر دگر می آید
شمارهٔ ۱۶۳
ز غوغایی که می ترسیدم اینک پیش می آید
شمارهٔ ۱۶۴
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمی آید
شمارهٔ ۱۶۵
صد نظر دید و هنوزش دگری می باید
شمارهٔ ۱۶۶
دیگران گر نگشایند خدا بگشاید
شمارهٔ ۱۶۷
گاه گاه از من محروم شده یاد آرید