گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۹۸
یعنی که دوزخی شدی آتش پرست باش
شمارهٔ ۱۹۹
دردمندان ترا گر جان نباشد گو مباش
شمارهٔ ۲۰۰
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
شمارهٔ ۲۰۱
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
شمارهٔ ۲۰۲
کی توان دیدن بروز جنگ غرق آهنش
شمارهٔ ۲۰۳
امید هست که بینم بکام خویشتنش
شمارهٔ ۲۰۴
همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش
شمارهٔ ۲۰۵
جان را بدو سپارم تن را بخاک کویش
شمارهٔ ۲۰۶
مردمان در کار من حیران و من در کار خویش
شمارهٔ ۲۰۷
ما بنده توایم بترس از خدای خویش
شمارهٔ ۲۰۸
راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش
شمارهٔ ۲۰۹
عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص
شمارهٔ ۲۱۰
کاش اجل در رسد تا شوم از جان خلاص
شمارهٔ ۲۱۱
همه سهلست همین صحبت یارست غرض
شمارهٔ ۲۱۲
یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط
شمارهٔ ۲۱۳
دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ
شمارهٔ ۲۱۴
خبر از سوختن خویش نداریم چو شمع
شمارهٔ ۲۱۵
انجم انجمن بی بصرانند دریغ
شمارهٔ ۲۱۶
تو در میان جان منی جمله بر طرف
شمارهٔ ۲۱۷
از فراق او بفریادیم فریاد از فراق
شمارهٔ ۲۱۸
سینه ام چاک است از چاک گریبان خود چه باک
شمارهٔ ۲۱۹
جلوه حسن و جمالت همه در حد کمال
شمارهٔ ۲۲۱
نه طبیبی که کند چاره بیماری دل
شمارهٔ ۲۲۲
آن به که می کشم دو سه روزی به روی گل