ناهید
هلالی جغتایی

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

اندازهٔ متن۲

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل

دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست

یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

گوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل

چند خوانی دگران را به شراب و به کباب؟

حال خون خوردن من بین و جگرخواری دل

جان به کوی تو شد و ناله‌کنان باز آمد

که در آن کوی نگنجید ز بسیاری دل

دل به راه غمت افتاد، خدا را، مددی

که در این راه ثواب است مددگاری دل

در وفای تو چنانم، که اگر خاک شوم

آید از تربت من بوی وفاداری دل

بر دل زار هلالی نکند غیر جفا

آه! تا چند توان کرد جفاگاری دل؟

۸ بیت

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها