گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۹۵۲
کون و مکان درکشید موج غم عاشقان
شمارهٔ ۹۵۳
رحم کن آخر دمی بر دل بی چارگان
شمارهٔ ۹۵۴
عاقله عقل چیست صحبت دیوانگان
شمارهٔ ۹۵۵
به مزد جان خود بر من ببخشید ای مسلمانان
شمارهٔ ۹۵۶
ز چشم شوخ و دل غافل ای مسلمانان
شمارهٔ ۹۵۷
قلندری چو بگفتی چه حاجت است بیان
شمارهٔ ۹۵۸
لاف مشتاقی زدن معشوق را نشناختن
شمارهٔ ۹۵۹
چو عادت کرده ای پیمان شکستن
شمارهٔ ۹۶۰
که راست طاقت چندین به صبر بنشستن
شمارهٔ ۹۶۱
ارزد هزار جان گرامی به نزد من
شمارهٔ ۹۶۲
دلم آن جا و تن زاین جا ندارد قوت رفتن
شمارهٔ ۹۶۳
این جا نداند هر کسی تا من تو ام یا خود تو من
شمارهٔ ۹۶۴
جان بر تو فدا کردن سر پیش تو بنهادن
شمارهٔ ۹۶۵
نه نیز هم دل خود را ز غیر آزردن
شمارهٔ ۹۶۶
هر چه گویی بنهم حکم قضا را گردن
شمارهٔ ۹۶۷
باش گو چون رگ جان خون رزم در گردن
شمارهٔ ۹۶۸
به خویشتن که تواند وداع جان کردن
شمارهٔ ۹۶۹
به روی هم دم خود بامداد می خوردن
شمارهٔ ۹۷۰
نمی ترسم ز خون رز به گردن
شمارهٔ ۹۷۱
عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن
شمارهٔ ۹۷۲
صبر ممکن نبود تا تو نیایی کردن
شمارهٔ ۹۷۳
خطا بود به نعیم خسان طمع کردن
شمارهٔ ۹۷۴
بازگشتن ز رقیبان و به ناکام شدن
شمارهٔ ۹۷۵
گرت مغز است تا کی پوست بودن