گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۸۵
وی بر دل من ز زلف تو رستا خیز
شمارهٔ ۴۸۶
کردم بدم تو آتش هجران تیز
شمارهٔ ۴۸۷
جان تو که هم بلای جانست او نیز
شمارهٔ ۴۸۸
ور این دو گواهت از رخ و اشک نه بس
شمارهٔ ۴۸۹
شرح غمم از طرۀ شبرنگ بپرس
شمارهٔ ۴۹۰
وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
شمارهٔ ۴۹۱
شرح غم هجر خواهی از من بررس
شمارهٔ ۴۹۲
افتاده خوش و مراهمی افتد خوش
شمارهٔ ۴۹۳
بگذشت ز حد سیاه کاری باماش
شمارهٔ ۴۹۴
آوازۀ بی صبری من چون شد فاش
شمارهٔ ۴۹۵
تیغ تو زبان کشید بیرون ز قفاش
شمارهٔ ۴۹۶
از آب گرفته هفت اندام آتش
شمارهٔ ۴۹۷
گفتی که برفت مطربی از یادش
شمارهٔ ۴۹۸
یعنی ز لطافتست که دم می دهدش
شمارهٔ ۴۹۹
آویخت صبا چو خونیان بردارش
شمارهٔ ۵۰۰
برخود زدی از چشم فرو مگذارش
شمارهٔ ۵۰۱
غم قصد همی کند برو مگذارش
شمارهٔ ۵۰۲
بی برگی شاخ کرده بد بی سازش
شمارهٔ ۵۰۳
وزبس که کشد خوی بد از من بازش
شمارهٔ ۵۰۴
با دیدۀ من خواب نکرد آمیزش
شمارهٔ ۵۰۵
چون شمع بسوی یارزر بر سرکش
شمارهٔ ۵۰۶
وانگاه چو چنگ تنگم اندر برکش
شمارهٔ ۵۰۷
می بوسه دهی بر آن لب می رنگش
شمارهٔ ۵۰۸
وز هرچه خوشست خوشتر آمد چشمش