گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
خواجۀ خواجگان خطیر الرینکز کفت بحر بی خطر گردد
خدایگان اکابر که پادشاه نجومطریق بندگی او به چشم دل سپرد
به عمرهای چنین تیز تاز زود گذرفراقهای چنین دیر یاز در نخورد
ای بلند اختری که همت توسر بهفت آسمان فرو نارد
گرچه در عقل ناپسندیده ستهجو کان روی در طمع دارد
گل باز طراوتی دگر داردکز باد بهار جلوه گر دارد
ای آنکه همای همت توجز بر فلک آشیان ندارد
هجا گفتن ار چه پسندیده نبودمبادا کسی کآلت آن ندارد
ای کریمی که نفحۀ خلقتبوی باد شمال میدارد
نیک درخط شده ام از قلمتکه مرا قصد بجان می دارد
نکنی رای مردمی هرگزورکنی طبع تو بنگذارد
صدر ملت که دعا گویی تواز سر صدق و صفا باید کرد
چون محرم رسید و عاشوراخنده بر لب حرام باید کرد
شنیدم که مخدوم اهل هنربه سمع رضا شعر من گوش کرد
زهی ستوده خصالی که با کفایت توهمی نیارد تیر فلک تغفل کرد
اینت سردی که این زمستان کردکه همه کاره ما پریشان کرد
ای سخا پیشه یی کامید مراسوی بخت تو رهنمون آورد
صوفی نهاد عادت اسبم تو کلستقانع بود بهر چه خداداد می خورد
ای صدر روزگار به عهد تو روزگارخون دلم بشادی هر خس چه می خورد
به من رسید مقالی که گر بکوه رسدز شوق و ذوق زجای نشست بر خیزد
همیشه نعمت دنیا بسوی آن یا زدکه او جزای بدیها به نیکوی سازد
دل مرا چو سپهر از غمی بپردازدهم از نخست بسیج دگر غم آغازد
ای که گر لطف تو فرماندۀ ایام شوداز جهان قاعدۀ جور و جفا برخیزد
مژده ای دل که کار دیگر شدو انچه می خواستی میسر شد