گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
سه باب است هر سه مبین کنمبه عین الحقایق معین کنم
گروه سه دیگر جهان گشتگانهمه پخته کاران آغشتگان
بخش ۱۹ - حکایت
که از صحبتش خلق بودی حزین
غرض آن که بر هرچه عادت کنیضرورت به عادت اعادت کنی
چو در خانه مهمان بری از پگاهحجاب تکلف برافگن ز راه
به پایان مستی سواری مکنسبک ساری و بی قراری مکن
مکن تا توانی به ناجنس میلمنه خانه بنیاد بر راه سیل
نشاید بر اسرار کردن ستیزچو در مانی از چاره کردن گریز
به نوباده هر هفته یاری مکنبه هم بر مزن عهد یار کهن
صبوح آفت مغز و ضعف دل استولی طبع برنا بدان مایل است
شنیدم که فرمان دهان عراقبه هر گه که افتاد صبوح اتفاق
چو می روح بخشی نیاید به دستدریغا که بر دست ناکس بدست
به مستی سخاوت بود نا پسنداگر عاقلی بشنو این طرفه پند
بخش ۳۰ - حکایت
که در کشمرش پیش از این جای بود
کسی را که می دم به دم می خوردنماند ازاو هیچ تا بنگرد
مکن اعتماد ای پسر بر شرابز سلطان بیدادگر اجتناب
اطبا ز نقل اندک آورده اندبه مقدار حاجت صفت کرده اند
چو نقلی گرفتی به دندان تنگگراینده تسکین پذیرد به سنگ
ندیدیم هرگز به عمر درازدر بسته بر می که نگشود باز
بخش ۳۶ - حکایت
ز شهر آمدیم از سحرگه برون
بخش ۳۷ - حکایت
سراسیمه و رفته دل ها ز دست
ندانی اگر هیچ بویی بریمقامات میخوارگان سرسری
بخش ۳۹ - حکایت
چه گویم چنانی که می دانیی
مرا هر چه با خویشتن بودمینه در مجلس انجمن بودمی