گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای بزم ترا ساغر می مجمره سوزهر روز ز ایام تو روز نوروز
تا شد مه من سرو گلستان طبشاز لاله و گل پر است دامان طبش
بر خواجه ببین و قامت و رفتارشوان صعوه که شد بینی او منقارش
ای از کرم تو بخل دایم در تنگکجواج رود به راه عذر تو چو لنگ
تا بلبل طبع دارد آهنگ غزلتا دل خواند قصیده ی طول امل
باغی دارم همچو بهشت ای بلبلباغی که بود غبار خاکش سنبل
دارم ز غم تو صد فغان اندر دلباری چو زمین و آسمان اندر دل
تا افتادی ز صدر زین ناشادماز نسبت مرکب تو خصم بادم
ما را نه ترنج از تو مرادست نه بهتو خود شکری پسته و بادام مده
در عشق کجا دمی به عشرت بودمدایم هدف تیر ملامت بودم
ای شاخ گل این حسن قبولت نازمطرز نگه چشم فضولت نازم
از صحبت آن رشک ملک می ترسمزخمم ز ملاقات نمک می ترسم
ای حاصل دور سال و ماه عالموی سایه ی لطف تو پناه عالم
خود را چه اسیر غم ایام کنمرفتم که شراب عیش در جام کنم
دستی به چمن دراز بر گل نکنمتکلیف نوا به هیچ بلبل نکنم
نه دل که چو گل به پیش یاری داریمنه جان که ازو امید کاری داریم
ما حاصل شاخسار خشکی داریمگل نیست به دست خار خشکی داریم
ای آنکه ترا مدح و ثنا می گویمنامت چوبرم نام خدا می گویم
آسوده نه ایم یک زمان از رفتناما نکنیم آه و فغان از رفتن
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماهآه از تو که در وصف نمی آیی آه
در وادی عشق شعله خس پوش مکناز زمزمه ی شوق فراموش مکن
زان طرف کله چو کاکل آید بیروندود از دل شاخ سنبل آید بیرون
تا آمدن تو شوق را گشت یقینبندد ز طرب خانه ی دل را آیین
با هم دو برادر سیه فام ببینگویی که دوپاره کرده ای یک سرگین