گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۵
وارستگی مباد ز دلبستگی مرا
شمارهٔ ۱۶
ز خویش کرده جدا آتشی چو دود مرا
شمارهٔ ۱۷
صلای گشت خزان می دهد بهار مرا
شمارهٔ ۱۸
تفاوتی نبود در خمار و مستی ما
شمارهٔ ۱۹
چین بر جبین ندیده کسی آفتاب را
شمارهٔ ۲۰
مکن مکن که عمارت کند خراب مرا
شمارهٔ ۲۱
خورده ام از جام خضر آبی که می سوزد مرا
شمارهٔ ۲۲
مده به اهل وفا یاد بی وفایی را
شمارهٔ ۲۳
صید پیکان خورده داند لذت تیر ترا
شمارهٔ ۲۴
که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا
شمارهٔ ۲۵
نکنی اگر نوازش مشکن دل گدا را
شمارهٔ ۲۶
آتشی خواهم که سوزد خرمن افلاک را
شمارهٔ ۲۷
لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا
شمارهٔ ۲۸
که تازه ریخته ای خون صد مسلمان را
شمارهٔ ۲۹
دستش جدا عنان کشد و آستین جدا
شمارهٔ ۳۰
مصلحت چیست به این مصلحت آموز مرا
شمارهٔ ۳۱
دمی صدبار دل با دیده اش سودا کند خود را
شمارهٔ ۳۲
صد آتشخانه باید تا کند روشن چراغم را
شمارهٔ ۳۳
آستین سوزد اگر چیند نم از رخسار ما
شمارهٔ ۳۴
نمی دهم به شب قدر روز ماتم را
شمارهٔ ۳۵
لب تو تازه کند روح صد مسیحا را
شمارهٔ ۳۶
که با هر سر نباشد آشنایی آسمانش را
شمارهٔ ۳۷
به آفتاب نسب می رسد چراغ مرا
شمارهٔ ۳۸
هزار فتنه ز هر سو شود بلند آنجا