گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
که خفته اندرین قالب که باشد اندرین ماویکه گه خواند سوی دینم گهی راند سوی دنیا
دلا تا چند جویی عزت و اقبال دوران راپی تعبیر تن پامال محنت کرده ای جان را
خانه سحر آفرین باز پی فتح بابکرد موشح ورق ساخت مزین کتاب
از مهر علی بر دل هر کس اثری نیستدر نزد خدا طاعت او را ثمری نیست
عمر در منقبت حیدر کرار گذاشتحبذا زندگی من که در این کار گذشت
چو اندر باختر اورنگ حشمت مهر خاور زدسوی ظلمات شب گفتی مگر ماوی سکندر کرد
ز سست عهدی بی جا جهان کون و فسادبود همیشه به طغیان و ابتلا معتاد
هر که را فیض ازل از بخت برخوردار کردجای در ظل لوای حیدر کرار کرد
روز ایجاد که حق خلقت دنیا می کرددر پس پرده علی بود تماشا می کرد
خوش آن مریض که بر درد وی دوا برسدبه دولت ابد از قرب کبریا برسد
شهی که محض وجودش بنای عالم شدز حکم اوست که بنیان شرع محکم شد
روزگار عمر را هنگام فصل اربعین شدتیر پران تا به پر بر کشور دل دلنشین شد
چون چشم نیم مست تو غارتگری کندتاراج عقل و هوش ز جن و پری کند
عشق جانان هر دلی را کو مسخر می کنداز نخست او را به خاک ره برابر می کند
هر که را خواهند در حشمت سلیمانش کنندباید اول خاک پای شاه مردانش کنند
در لوح چون قلم به سخن ابتدا نموددیباچه را به مدح شه اولیا نمود
گر علی بعد از نبی بر مؤمنان مولی نبوداسمی از اسلام و از اسلامیان برجا نبود
مرد را در بذل جان مردانگی پیدا شودهر که از جان بگذرد این رتبه را دارا شود
هدهد باد بهاری به چمن گشت بریدکو به برج حمل از حوت قدم زد خورشید
هر دم خدنگ آفت صیاد روزگارشیر اوژنی ز بیشه ی شیران کند شکار
چند ز شهوت زنی به پیکر آذرسوزی از این آتش مکرر پیکر
باید ای خامه بپرداخت ز نو دفتر دیگرتا به سر بر نهم از مدح علی افسر دیگر
شاهنشهی که پوشید پیرایه از وجودشبر قدخود ز هستی کونین و هر چه بودش
جهان را دایه دان و خلایق جمله طفلانشکه جای شیر باشد دایما پر زهر پستانش