گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۹
به ریش محتسب شهر می کند خنده
چون برافشاند آن پری رخ طره رادل برآورد ز درون طره سر
گویم به تو نام آن شکرلبشیرین تر ازین چه کار باشد
نام او نانوشته بر خواندمچون نهادم سر قلم بر نام
عیدی دیدم سر علم افتادفی الحال به جایش سر سنج بستم
آنکه در حسن مه چهارده بوددی شنیدم که بپیوست بسی
شمارهٔ ۶
یاد بود و کنون نیست همان محبوبی
عقل را میانه برباییبر سر سنبل ار نهی بندی
شمارهٔ ۸
تا زمان دگر چه باشد حال
پیش چشمش به زبان ترکی
مثنوی
چو از شوق برادر شب نمی خفت
ای ریخته سودای تو خون دل ما رابی هیچ گناهی
هر که بر زیردستان نبخشاید به جور زبردستان گرفتار آیدنه هر بازو که در وی قوتی هست
عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میانمقامر را سه شش می باید ولیکن سه یک می آید
درویشی به مناجات در می گفت یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت كرده ای كه مر ایشان را نیک آفریده ای
اول كسی كه علم بر جامه كرد و انگشتری در دست جمشید بودگفتندش چرا به چپ دادی و فضیلت راست راست
بزرگی را پرسیدند با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چرا می کنندگفت ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند
نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زرموحد چه در پای ریزی زرش
شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروندچو حق معاینه دانی که می بباید داد
همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینیقاضی چو به رشوت بخورد پنج خیار
بند اولتحفه حمد و ثنا مدح و دعا ز اول صبح ازل و عاقبت شام ابد لایق و شایسته و زیبنده درگاه خداوند قدیمی و کریمی و رحیمی و عظیمی و مقیمی و حلیمی و علیمی و حکیمی است چه ذاتش چه صفاتش بود از حادثه عیب و نقایص بری و پاک و معری و مبراست ز ترکیب و ز تشبیه و عقول عقلا مات ز ادراک و تمیز وی و از حبز و اندیشە و از وهم و گمان برتر و بالاتر و بیرون ز حدود و جهت و هیچ محلی و مکانی نبود جای وی و خالی از او رسته ز همچشمی و وارسته ز اضداد و ز انداد و بود فرد ز اشیاء و پدیدار شد از صنعت و از حکمت و از خلقت او عالم لاهوتی و ناسوتی و ملک و ملکوت و جبروت و قلم و لوح و حجابات و مقامات و بپوشید ردای کرم از لطف به بالای بنی آدم و بنمود مکرم همگی را ز عبودیت و از جنس ملک داد فزون رتبه والایی و بخشید کمال و خرد و فهم و زد از عبدی اطعنی بسر پیر و جوان افسر و آن کنز خفی را که نهان بود ز ابصار پدیدار به بازار جهان کرد و ره معرفت خویش به اشیاء بنمود و در الطاف بر وی همه از انسی و جنی بگشود و پی تکمیل هدایت بفرستاد به ارشاد رسولان گرامی همه را با کتب و معجزه و خارق عادات و کرامات سرافراز بفرمود پی منصب چاووشی سلطان رسل هادی کل فخر سبل احمدص امی نبی ابطحی هاشمی مکی و بن عم گرامیش اسدالله علی بن ابیطالبع و اولاد نکوطینت معصوم پسندیده آن مفخر ایجاد که هر یک علم نصرت دین داشته برپا و عیان ساخته بر خلق خدا منهج بیضا و ره بندگی حضرت یکتا و نمودند به بیگانه و محرم همگی واضح و لایح که کسی را نرسد دعوی دانایی و بینایی و مولایی و آقایی و این مرتبه مخصوص بود اول و آخر چه به دنیا چه به عقبی به کسانی که خداوند تعالی ز ره لطف رسا بر قدشان ساخته تشریف کسا را
آن کس که زبان نهاد اندر دهنمجا داد چو عندلیب اندر چمنم
حمدا لک یا رب تبارک و تعالیای نقش نگارنده بر اسفل و اعلی
ای گرامی دخت سالار امملوح محفوظ خدای ذوالنعم