گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۹
وز عاشقان فراغت یارم به غایت است
شمارهٔ ۲۰
خوب است گل ولی نمک اینجا به غایت است
شمارهٔ ۲۱
وقت پروردن جان است که جانان اینجاست
شمارهٔ ۲۲
چشم جهانیان به جمالش منور است
شمارهٔ ۲۳
مه چه باشد که ز خورشید بسی خوب تر است
شمارهٔ ۲۴
کآفت اهل دل و فتنه صاحب نظر است
شمارهٔ ۲۵
مقبل کسی که وصل تو او را میسر است
شمارهٔ ۲۶
سرو تو به هر چمن دریغ است
شمارهٔ ۲۷
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
شمارهٔ ۲۸
در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است
شمارهٔ ۲۹
چون روان گردم که زاب دیده پایم در گل است
شمارهٔ ۳۰
نظر جز بر چنین صورت حرام است
شمارهٔ ۳۱
که روی او دلیل ساربان است
شمارهٔ ۳۲
آن سرو مگر باز به بازار روان است
شمارهٔ ۳۳
هلاک عاشق مسکین فراق جانان است
شمارهٔ ۳۴
چشم و دل مردم به جمالش نگران است
شمارهٔ ۳۵
فتنه و عربده او همه با یاران است
شمارهٔ ۳۶
چو زلف یار به دست است کار کار من است
شمارهٔ ۳۷
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
شمارهٔ ۳۸
جان شیرین منی جان نتوان داد ز دست
شمارهٔ ۳۹
بیا که سیر شدم بی تو از جهان ای دوست
شمارهٔ ۴۰
حیات بهر تو خواهم در این جهان ای دوست
شمارهٔ ۴۱
نپندارم نظیرت در جهان هست
شمارهٔ ۴۲
جواب مهربانان مهربانی ست