گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
حکایت ۱
حکایت ۲
حکایت ۳
حکایت ۴
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
حکایت ۵
تو که در بوستانت نیست باری
حکایت ۶
کشتى بخت به گرداب بلا افکندیم
حکایت ۷
قضا را روزى روباهى از راهى می گذشت صداى مهیبى به گوش روباه رسید
حکایت ۸
حکایت ۹
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
حکایت ۱۰
برو در آب یعنى در آب بمیرى
حکایت ۱۱
حکایت ۱۲
خورشید ندیده چشم خفاش
حکایت ۱۳
حالا اى گربه تو نیز بدان عداوت جبلى که میان موش و گربه میباشد و عنادى که طالب علم را با صوفیه است مرا مخاطب و برابرى بهر عمر وزید میکنى تا آنکه بصد زحمت و مشقت از دست تو خلاص شدم و از آنوقت که خلاصى یافتم تا حال جمیع پیروان و شیخان مستجاب الدعوه را هرزه گویى و ناسزا گرفته و میگویى و مرا هم چنان ترسان ساخته یى که مدت عمر نمیتوانم نزدیک تو آمد بلکه سعى در تحصیل معیشت هم بر تن دشوار است حالا با این همه درد سر و زحمت و بدون برهان و حجت بیایم تصدیق کنم که طالب علم بر حق است و صوفى باطل
حکایت ۱۴
حکایت ۱۵
حکایت ۱۶
حکایت ۱۷
از قضا روزى واقع شد که مهمان بر آن حضرت نرسید و آن حضرت گرسنه بود
حکایت ۱۸
حکایت ۱۹
حکایت ۲۰
دیگر باره متفکر شد مست کننده را بخاطر آورد مثل شراب و غیره باز بسیار خوشحال گردید
حکایت ۲۱
فرزند خوش است اگر خلف باد
حکایت ۲۲
حکایت ۲۳
افکند بغربت فلک بیباکم
حکایت ۲۴
روزى آن کوچک ابدال در چهار سوق بازار بپادشاه دچار گشت و شروع بخواندن قصیده کرد با اینکه چند شعر با موزون را بنهایت بد آوازى خواند پادشاه را بسیار خوش آمد و مبلغ دوازده تومان زر نقد بآن کوچک ابدال داد کوچک ابدال هم زر را برداشته بخدمت آن قلندر آمد و شرح حال را براى او نقل نمود آن قلندر با خود گفت هر گاه این کوچک ابدال باین ناموزونى چند بیت غلط خوانده با وجود این پادشاه را خوش آمده است و این قدر مرحمت و عنایت هم فرموده است پس اگر من خودم در کمال موزونیت این قصیده را در حضور پادشاه بخوانم مبلغهاى کلى از پادشاه خواهم گرفت و یا اینکه وظیفه ى هر ساله را یقینا از براى من برقرار خواهند فرمود