گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۷
زآن نفحه مشکبار داری
شمارهٔ ۳۸
که دارم همچو تو امیدواری
شمارهٔ ۳۹
زین در به شادمانی و عیش و طرب در آی
شمارهٔ ۴۰
شنیدم ناله جانسوز نى را
شمارهٔ ۴۱
تا به کام دل ببیند دیده ما روت را
شمارهٔ ۴۲
جان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلا
شمارهٔ ۴۳
که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی
شمارهٔ ۴۴
شاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری
شمارهٔ ۴۵
جز باده مباد نزد ما هی
شمارهٔ ۴۶
به خدا رها کنم جان که ز جان خبر ندارم
شمارهٔ ۴۷
برد دل و جان من دلبر و جانان من
شمارهٔ ۴۸
هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده
شمارهٔ ۴۹ - رباعی
کس با لب پر خنده ندیده ست مرا
شمارهٔ ۵۰
ساقی می گلرنگ طلب بر لب کشتی
شمارهٔ ۵۱ - رباعی
در ده که تراز عمر نو خواهم کرد
شمارهٔ ۵۲ - رباعی
شکر تو نگفتیم و شکایت باقیست
شمارهٔ ۵۳ - رباعی
یا ملک دلم بی ملک روح شود
شمارهٔ ۵۴ - رباعی
کو راهروى که این قدم ها دارد
قحبه پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنه معزول از مردم آزاریجوان گوشه نشین شیرمرد راه خداست
حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد در این چه حکمت استگفت هر درختی را ثمره ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این است صفت آزادگان
دو کس مردند و حسرت بردند یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکردکس نبیند بخیل فاضل را
تمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عز اسمه در این جمله چنان که رسم مؤلفان است از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفتکهن خرقه خویش پیراستن
سیزلاییر احوالیما صوبحه قدر تاریم منیمتکجه تاریم دیر قارا گونلرده غم خواریم منیم
مقدمه
جان شیرین که نثار قدم یار نباشد